• اعلانات

    • خبرنامه ی سایت

      با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

       
      اضافهحذف

    • ویدیو های آنلاین

    لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

    تبادل بنر با ما

    authorترساندن از احمدی نژاد و وسوسه جلب آرای خاموش

     روز به روز گمانه زنی ها بر یر کاندیداتوری نامزدهای انتخاباتی بیشتر می شود یکی از این شخصیتها محمد خاتمی است که البته هنوز چیزی مشخص نشده است. ما امروز در بخش یادداشتهای برگزیده یادداشت خانم ثمینا رستگاری را که پیرامون همین ماجرا هست را برای شما می گذاریم :

       بودن یا نبودن خاتمی در عرصه انتخابات در حال حاضر مهم ترین بحث انتخاباتی است و مهم ترین استدلالی که می توان در میان مصاحبه ها و مناظره های طرفدار آمدن خاتمی پیدا کرد این است که کسی باید بیاید تا بر احمدی نژاد پیروز شود و این فرد تنها خاتمی می تواند باشد زیرا فقط خاتمی است که می تواند رای بالایی به دست آورد و تنها او است که به علت فاصله تعداد رای هایش از رقیب اصولگرا حتی اگر در روز شمارش آرا هم بخوابد امکان عوض کردن نتیجه انتخابات وجود ندارد.

    سوال اصلی این است که چرا خاتمی توان انجام چنین کاری را دارد؟ آیا مبنای چنین ادعایی جز این است که خاتمی آرای خاموش را به صحنه می آورد؟ کسانی که اگر پای صندوق نیایند پیروزی اصولگرایان حتمی می شود.

    اما به راستی چرا این افراد که مدت ها است با صندوق رای خداحافظی کرده اند دوباره این بار برای «نه» به احمدی نژاد از خانه بیرون می آیند؟

    به زعم طرفداران پرتلاش و ساعی خاتمی کافی است پوستر خوش سیمای خاتمی نصب شود تا این رای های خانه نشین شده تهییج شوند و آن ناامیدی و یأسی را که سال ها است به آن گرفتار شده اند در خانه جا بگذارند.

    آیا این دوستانی که ستون استدلال هایشان را بر چنین بنایی استوار کرده اند نمی دانند که این آرای خاموش همان کسانی هستند که در دوران اصلاحات حبس کشیدند، از تحصیل محروم شدند، روزنامه هایی که داشتند یا دوستش داشتند توقیف شد، از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم شدند و بعد هم به رادیکالیسم متهم شدند و تمام گناه ناکامی اصلاحات به نام آنها نوشته شد... و هیچ کدام اینها به مردی که نامش احمدی نژاد است ربطی نداشت. این آرای خاموش که متاسفانه از طبقه متوسط شهری و نخبه جامعه به حساب می آید به خوبی می داند که پست ریاست جمهوری در مثبت ترین حالت ۲۵ درصد قدرت را شامل می شود و به خاطر ترس از احمدی نژاد به هیچ چیزی ترغیب نمی شود.

    با این طبقه نمی توان به زبان سلبی و از موضع بالا سخن گفت چرا که در درک واقعیت های جامعه استعداد عجیبی دارد.

    با این طبقه نمی توان با صدای بلند و پر از شور و حرارت سخن گفت چرا که می داند در عرصه سیاست اگر خرد را واگذارد و بر احساس تکیه کند سرخوردگی محتومی انتظارش را می کشد. کافی است آن روزهایی را به یاد آوریم که در سر کوی و برزن مردم را به میثاق معین فرا می خواندند، مردم نگاه شان کردند و به خانه هایشان رفتند تا وزیر خاتمی چهار میلیون رای بیاورد.

    «نه به شرایط موجود» اقبال و بختی بود که یک بار به سراغ اصلاح طلبان آمد. تکیه دوباره بر آن دیگر به کار نمی آید.

    اصلاح طلبان زمان بسیاری برای تبیین اصلاحات در اختیار داشتند اما ترجیح دادند در گوشه یی به انتظار موسم انتخابات بایستند و رسالت تبلیغ خود را بر دوش احمدی نژاد بگذارند تا آنها که منتقد اصلاح طلبان و مدل اصلاح طلبی آنها بودند را به سر عقل بیاورد غافل از اینکه مهم ترین کار احمدی نژاد در این حوزه این بود که سمت ریاست جمهوری را در ایران یک بار برای همیشه احیا کرد. او نشان داد می توان پشت کسی که زمین و زمان خواستار برکناری او می شوند ایستاد، می توان پیش بینی کرد که اگر یک وزیر او کتک می خورد چه ها می کرد. او نشان داد می توان به خود شیطان بزرگ نامه نوشت و جالب اینکه در این مدت هر اصلاح طلبی که در مقابل این پرسش قرار گرفت که چرا احمدی نژاد می تواند تابو ها را بشکند و شما نتوانستید «نمی دانم» شایع ترین پاسخ بوده است. اگر هم قدرت مقابله با تابو ها فقط به اصولگرایی چون احمدی نژاد سپرده شده برای یک ذهن پراگماتیست دلخسته از تابو ها چه حاجت به آمدن فردی که طرفدارانش از همین حالا اتمام حجت کرده اند که بسی ملایم تر از دوره پیشین ظاهر خواهد شد. چرا باید رای های خاموش به این استدلال ها دل ببندند و بر سر شوق بیایند و حماسه یی دیگر رقم بزنند؟

    از سوی دیگر اخیراً در تبیین اصلاحات توسط رئیس جمهور سابق آمده است که مردمسالاری که او می گوید با لیبرال دموکراسی هیچ قرابتی ندارد. از بین بردن این توهم همان کاری را خواهد کرد که تقلیل جامعه مدنی جان لاک و استوارت میل به کنش های سیاسی طلحه و زبیر انجام داد.


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    authorتاریخچه کشیده های آب نکشیده در قوه مقننه!

     

            

     امروز برای شما گزارش جالبی رو از تاریخچه سیلی زدن در مجلس ایران انتخاب کردیم که به نظرم جالب اومد . امیدوارم که برای شما هم جالب باشه  :

     داستان سیلی زدن نمایندۀ مجلس اسلامی به گوش نمایندۀ دولت صداقت‌منزلت و عدالت‌مرتبت را هفتۀ گذشته خواندید و تفصیلش را به چندین روایت شنیدید.گلاویز شدن و کتک‌کاری کردن و سیلی زدن و سیلی خوردن در مجالس مقننه، پدیدۀ نوظهوری نیست که ابداع آن را تاریخ به‌نام مجلس هشتم یا دولت نهم ثبت کند. در کشورهای مختلف این نوع درگیری سابقه دارد.

    تفاوتی اگر هست در موضوع منازعات است. این که نمایندۀ دولت خواسته باشد با حقه‌بازی از وکیل مجلس امضا بگیرد و جعل مدرک تحصیلی وزیر کابینه را با نامۀ مجعول نمایندۀ مجلس تکمیل کند البته تازگی دارد و باید بر فهرست نوآوریهای نظام اسلامی افزود.و اما همین عمارتی که صحنۀ زد و خورد اخیر بود، چند سیلی تاریخی را نیز در حافظه دارد. یکی از آنها سیلی زدن احیاءالسلطنه بهرامی به گوش سیّد حسن مدرس است.

    مدرس، رهبری اقلیت را در مجلس پنجم به‌عهده داشت و از مخالفان سرسخت خلع سلطنت قاجاریه و حرکت جمهوریخواهی بود. عبدالله مستوفی در خاطرات خود می‌نویسد «در کولووار مجلس دکتر احیاءالسلطنه بهرامی که از طرفداران جدی سردار سپه بود به مدرس نزدیک شده کشیده‌ای به گوش سید بزرگوار زد که خود را نزد سردار سپه عزیزتر کرده باشد ولی همین کشیده سبب شد که عده‌ای از وکلای بیطرف که متمایل به دستۀ جمهوریخواه شده بودند از آنها برگشته به سید مدرس گرویدند. فراکسیون او قوی‌تر شد و در خارج مجلس هم این رفتار موجب نارضامندی اکثر مردم گردید و آنها که تا آن روز نسبت به قضایا سکوت اختیار کرده بودند همگی به زبان آمده ضدیت با جمهوری را آغاز کردند

    شرح واقعه به‌روایت مخبرالسلطنه هدایت:

    مرامی که محل توجه دسته‌ای در مرکز ولایات است و مورد بحث، «جمهوری»، می‌بایست بالاخره به مجلس بیاید. سعی مدرس این است که اکثریت با مخالفین جمهوری باشد. از گذشتن اعتبارنامه‌های موافقین جلوگیری می‌کند. بر سر گذشتن اعتبارنامۀ وکلای ولایات که با نظر رئیس‌الوزرا (سردار سپه) انتخاب شده‌اند کشمکش سخت و مجادله جاری است، طرفین عصبانی. در تنفس بین مدرّس و بهرامی باز مشاجره اتفاق افتاد. کار به مشت رسید. بهرامی احیاءالسلطنه سیلی‌ای به گوش مدرس خوابانید. در شهر هیجانی پدید آمد و تنفر از مخالفین مدرس حاصل شد. از این سیلی ولایت پر صدا شد ـ دکاکین بسته و غوغا بپا شد.

    یک بار هم در زیر سقف همین تالار، یک تماشاچی به گوش رئیس دولت سیلی زد.ذکاءالملک (محمدعلی فروغی) در پنجم بهمن ماه 1320 پیمان سه‌جانبه بین ایران و انگلستان و شوروی را به مجلس برد. به‌موجب این پیمان، دولتین انگلیس و روس متعهد می‌شدند در برابر همکاری ایران با متفقین در زمان جنگ، استقلال و تمامیت ارضی ایران را تضمین کنند و حد اکثر تا شش ماه پس از خاتمۀ جنگ نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرند.
    علیه این پیمان، از سوی ناسیونالیست‌های ایرانی که طرفدار محورآلمان و متحدانش بودند تبلیغات زیادی صورت گرفت. هنگامی که فروغی در مجلس شورای ملی از لایحه دفاع می‌کرد حاجی محمدعلی عینکچی، یکی از بازاریان خشمگین از میان تماشاچیان خود را به تریبون رساند و به گوش نخست‌وزیر سیلی زد.مجلس متشنج شد. مأموران انتظامی ضارب را گرفتند. رئیس مجلس تنفس اعلام کرد و پس از تشکیل مجدد جلسه، فروغی پشت تریبون رفت و سخن خود را در دفاع از لایحه، با این عبارت پی گرفت: «جملۀ معترضه‌ای کلام مرا قطع کرد که جای تأسف است ولی جای تعجب نیست!
    و اما چنین وقایعی در مجلس سنا غیر عادی بود. با این حال یک بار اتفاق افتاد که سناتوری به گوش سناتور دیگر سیلی نواخت.شرح واقعه را از احمد احرار (خبرنگار پارلمانی روزنامۀ اطلاعات در زمان وقوع) بشنوید:

    به‌انتظار تشکیل جلسۀ علنی در تالار سنا نشسته بودیم که خبر رسید در سرسرای مجلس، بین سناتور دشتی و سناتور دیوان‌بیگی بگو مگو درگرفته و دشتی به صورت دیوان‌بیگی سیلی زده است. دشتی و دیوان‌بیگی هر دو از رجال معمّر و مجرّب بودند. رضاعلی دیوان‌بیگی زندگی سیاسی را از سفر مهاجرت در جنگ اول جهانی آغاز کرد و در کرمانشاه منشی نظام‌السلطنه رئیس دولت موقت و بعدها، در زمان رضاشاه استاندار گیلان و مازندران بود. علی دشتی نیز در سالهای قبل از کودتای 1299 با «شفق سرخ» به عالم مطبوعات و از آنجا به دنیای سیاست قدم گذاشت، وکیل و وزیر و سفیر و بالاخره سناتور شد. به‌خاطر ندارم که چه موضوع داغی آن روزها مطرح بود که همان باعث مشاجره بین دشتی و دیوان‌بیگی شده بود. هرچه بود این سیلی خبرش را داغتر کرد.

    به‌سرعت از مجلس سنا به روزنامه رفتم و به نوشتن خبر پرداختم. سناتور عباس مسعودی مدیر روزنامه هم در همین احوال از سنا بازگشت و مرا به دفتر خود فراخواند تا گزارشی را که نوشته بودم قبل از فرستادن به چاپخانه ببیند و اگر حک و اصلاحی لازم داشت تذکر دهد.
    تیتری که من انتخاب کرده بودم این بود: «دشتی به صورت دیوان‌بیگی سیلی زد».مرحوم مسعودی برای حفظ حرمت مجلس شیوخ میل داشت تیتر ملایمتری بزنیم. من می‌گفتم سه عنصر تشکیل‌دهندۀ خبر عبارتند از دشتی و دیوان‌بیگی و سیلی زدن. چه تیتر دیگری می‌توان زد که این سه عنصر در آن نباشد؟ در این گفت و گو بودیم که منصور تاراجی وارد اتاق شد. طبق عادت شتابزده به‌نظر می‌رسید و آمده بود مطلبی را از مدیر روزنامه سؤال کند. سناتور مسعودی گفت با فلانی بحث داشتیم که این تیتر را چگونه می‌توان تعدیل کرد. شما چه عقیده دارید؟

    تاراجی نگاهی به تیتر کرد و با قلمی که در دست داشت کلمه‌ای بر آن افزود و شد: «ناگهان دشتی بر بناگوش دیوان‌بیگی سیلی زد»!مرحوم مسعودی نگاهی به او کرد و گفت «خیلی متشکر! حالا مطلب خودتان را بفرمائید»

    نویسنده : خیراندیش

     


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    authorنصب دوربینهای مداربسته در خوابگاه دختران

      

      

     در بخش یادداشتهای برگزیده ، مناسب دیدیم یادداشت خانم فرزانه جمالی رو که یادداشتی دلسوزانه هم می باشد را قراردهیم بلکه گوشهای نشنوا (نه نا ناشنوا) صدای دختران را هم بشنوند :

                                        به بهانه نصب دوربینهای مداربسته در خوابگاه دختران

    نصب دوربینهای مدار بسته در خوابگاه دختران بار دیگر توهین به شخصیت دانشجویان دختر را تکرار کرد. دختران خوابگاهی همواره با مشکلات و محدودیت‌های بی‌دلیل عدیده‌ای مواجه بوده‌اند؛ اما این مشکلات و محدودیت‌ها در سه سال اخیر افزایش محسوسی یافته است. کنترل شدید ساعات ورود و خروج دختران به خوابگاه، تذکرهای بی‌مورد در مورد نحوه پوشش آنها و طرح‌هایی نظیر حضور و غیاب دختران، حضور مستخدمان و کارگران مرد در محوطه‌و حتی سالن‌های خوابگاه از موارد بارز محدودیت‌ها و کنترل‌هایی است که تنها در خوابگاه دختران دیده می‌شود. در حالی که دانشجویان پسر آزادند که هر زمان خواستند و به هر صورت در خوابگاه رفت و آمد کنند، با دانشجویان دختر مانند اطفال صغیر یا خلافکاران سابقه‌دار برخورد می‌شود که باید دائماً تحت کنترل باشند. خوابگاه دختران از غروب خورشید تا طلوع صبح فردا، برای آنها حکم زندانی را دارد که در این فاصله کسی نه اجازه ورود به خوابگاه و نه اجازه خروج از خوابگاه را دارد. این مسائل برای دختران خوابگاهی، مسائلی تکراری است و از فرط تکراری بودن به عادت بدل گشته و بدیهی شده‌اند و شاید به همین دلیل است که دیگر هیچ حساسیتی در دختران خوابگاهی نسبت به تحقیر شخصیت آنها توسط ماموران خوابگاه نمی‌بینیم؛ به سادگی پذیرفته‌ایم که به این شرایط تن دهیم و بی‌تفاوت باشیم.

    اما این بی‌تفاوتی ما باعث شده که مسئولان خوابگاه به خود اجازه دهند هر روز محدودیت جدید ایجاد کنند و هر روز به شکل جدیدی شخصیت دختران خوابگاهی را لگدمال نمایند. نمونه اخیر نتیجه این بی‌تفاوتی، اقدام به نصب دوربینهای مداربسته در محوطه خوابگاه دختران است. ظاهراً فضای زندان‌گونه‌ای که دانشگاه برای خوابگاه دختران ساخته به اندازه کافی تحت کنترل نبوده و در نتیجه نصب دوربین‌های مدار بسته و زیر نظر گرفتن حرکات و رفتار دختران در محوطه خوابگاه ضروری شده است!

    محدودیت‌های قبلی در خوابگاه دختران این پیام را از مسئولان به گوش دختران خوابگاهی می‌رساند که از نظر ما شما دختران افرادی هستید که مانند اطفال صغیر نیاز به قیم و سرپرست دارید و باید مراقب شما باشیم! اما پیام اقدام اخیر مدیریت دانشگاه به مراتب توهین‌آمیزتر و غیرقابل‌تحمل تر است: نصب دوربین یعنی ما به شما دانشجویان دختر اعتماد نداریم و هر لحظه ممکن است از جانب شما در محوطه خوابگاه اقدام ناشایستی صورت پذیرد که نیاز به کنترل لحظه به لحظه ما دارد!

    اگر ساکن خوابگاه بوده باشیم، این مساله به خوبی برای ما قابل لمس است که محیط خوابگاه‌های دانشجویی کشور در حال حاضر به اندازه کافی مرده و عامل ایجاد افسردگی هست؛ اکنون اگر به این محیط، محدودیت‌های این‌چنینی را نیز اضافه کنیم که به طور مستقیم شخصیت دانشجویان دختر را هدف می‌گیرد و موجب تحقیر آنان می‌گردد، مشخص می‌شود که اقدامات اشتباه مسئولان مسبب چه تبعات منفی‌ای برای دانشجویان دختر می‌گردد. براستی چگونه مسئولانی که هرگز ساکن خوابگاه دختران نبوده‌اند و نمی‌دانند که اقدامات آنها چگونه باعث آزار روحی دختران می‌گردد به خود اجازه می‌دهند با تصمیم‌های غیرکارشناسی، به این اقدامات خود دامن بزنند؟

    ما دختران خوابگاهی نباید نسبت به محدودیت‌های جدید بی‌تفاوت باشیم و باید از مسئولان خوابگاه سوال کنیم که نصب دوربین‌های مدار بسته در خوابگاه دختران با چه توجیه و بهانه‌ای انجام گرفته و چه هدفی را دنبال می‌کنند.


     


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    entry مطالب قبلی