• اعلانات

    • خبرنامه ی سایت

      با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

       
      اضافهحذف

    • ویدیو های آنلاین

    لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

    تبادل بنر با ما

    author"دیکتاتور" چالی چاپلین

     امروز پیش از آنکه بخواهم به معرفی دومین محصول فروشگاه بپردازیم قصد داریم نوشته ای از مردی بزرگ را که از خود به یادگار گذاشته در اینجا بگذاریم . هرگز در مخیله خود گمان نمی بردم که یک دلقک کوچه و خیابان این چنین روح بزگ و این چنین افکار نابی را داشته باشد . از چالی چاپلین فقط پانتومیمهای سیاه و سفید و آن مردی که لباسهای ناجور می پوشید و حرکات عجیب می کرد تا تماشاگر را بخنداند ، تصورات مرا تشکیل می داد . گاه یک تکه کاغذ گنج است ، حاصل عمر انسان است و ممکن است رازی مهم باشد . اما تکلیف ما با وصیت نامه چیست ؟ عنوان وصیت نامه همیشه ما را به یاد تقسیم میراث می اندازد  اما در مورد وصیت نامه چاپلین به دخترش ماجرا تفاوت دارد . به اعتقاد کسانی که این وصیت نامه را خواندند این متن ارزش دهها بار خواندن و بلکه بیشتر را دارد :  

    ژرالدین دخترم:                            
    اینجا شب است، یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.
    نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تولیسدورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.

    تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بینم.
    شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد، در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم، ژرالدین من چارلی چاپلین هستم . وقتی بچه بودی، شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ،قصه اژدهای بیدار در صحرا، خواب که به چشمان پیرم می آمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
    من در رویای دختر خفته ام . رویا می دیدم ژرالدین، رویا.......
    رویای فردای تو ، رویای امروز تو، دختری می دیدم به روی صحنه، فرشته ای می دیدم به روی آسمان، که می رقصید و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بینی؟ این دختر همان دلقک پیره .
    اسمش یادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ، و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ، و بیشتر از آن ، صدای کف زدنهای تماشاگران ، گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ، و زندگی مردمان را تماشا کن.
    زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ، که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ، و در آن شبها ، در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ، به خواب میرفتی، و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
    ............. تو مرا نمی شناسی ژرالدین . در آن شبهای دور، بس
    قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم . این داستانی شنیدنی است‌
                                          
    داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد .این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینها بیشتر ، من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند ، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ، احساس کرده ام.
    با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آید ، از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین . با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند ، خود گریستم .
    ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی ، تنها رقص و موسیقی نیست .
    نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بیرون میایی ، آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن ، اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ، بپرس ، حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت ، چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام ، فقط این نوع خرجهای تو را، بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی .
    گاه به گاه ، با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن، و دست کم روزی یکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
    و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
    نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟                                    
                                                  

    اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
    همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .
    من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
    جستجویی لازم نیست . این نیازمندان گمنام را ، اگر بخواهی ، همه جا خواهی یافت .
    اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ، برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام، و همیشه و هر لحظه، بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند، نگران بوده ام، اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ، سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
    آن شب، این الماس ، ریسمان نا استوار تو خواهد بود ، و سقوط تو حتمی است .
    شاید روزی ، چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند، آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ، همیشه سقوط می کنند .
    دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ، این الماس بر گردن همه می درخشد .......
    .......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
    به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
    برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
    اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری.
    بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....

                                                                        

     کارگردان : چارلی چاپلین   - تهیه‌کننده : چارلی چاپلین
    نویسنده : چارلی چاپلین
    بازیگران : چارلی چاپلین، پائولت گودارد
    موسیقی : چارلی چاپلین، مردیت ویلسون
    اکران :
    ۱۵ اکتبر ۱۹۴۰
    مدت :
    ۱۲۴ دقیقه

    چارلی چاپلین با دیکتاتور بزرگ (1940) نخستین فیلم کاملا ناطق و یکی از نخستین فیلمهای ضد نازی هالیوود را ساخت . این فیلم هجو آمیز در واقع تاریخچه دیکتاتور اروپایی است که دست به قتل عام یهودیان می زند و اروپا را درگیر جنگی دیگر می کند . چاپلین در این فیلم 2 نقش ایفا می کند یکی نقش هینکل (هیتلر) و دیگری نقش آرایشگری یهودی و فراموشکار که بدل هینکل است . شوخی های فراوانی که مدام بر سر هیتلر فرود می آیند با رفتار تند و خشن او کاملا سازگار است . انگار تمام تند خویی های او همه نتایج حماقت هایی بوده که خود و اطرافیان سر او آورد ه اند . (صحنه امتحان کردن لباس ضد گلوله و . . .) 

    در طرف مقابل با چارلی آرایشگر روبرو هستیم که شخصیتی ساده و در عین حال روحیه ای لطیف دارد . او شخصیتی جالب دارد و شوخی های بصری که برای وی اتفاق می افتد کاملا تصادفی است . تکنیک فاصله گذاری که برای تماشاگران آن سالها طرحی کاملا نو بود چندین بار در فیلم استفاده می شود . به تمسخر گرفتن نظام فاشیسم با چنین دقتی (آنهم در زمان حیات دیکتاتورها ) فقط از نگاه انتقادی شخصی چون چاپلین بر می آمد . یکی از درخشان ترین صحنه های فیلم صحنه بازی کردن هیتلر با کره زمین است که تبدیل به یکی از رسوایانه گرترین شوخی های فیلم می شود . آنچنانی که هیتلر زمین را سر انگشتان خود می چرخاند.

    علاقمندان به تهیه این محصول ارزشمند می توانند بر روی گزینه زیر کلیک کرده و پس از مشاهده اطلاعات مختصر راجع به شیوه خرید ، اقدام به خرید پستی محصول نمایند .

                                                              


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    authorمجموعه کامل پدر خوانده

     

     

          

                   

    پدر خوانده و فیلمی کنایه آمیز به قدرت زمان . پدر خوانده و فیلمی لبریز از معنا و مفهوم . پدر خوانده و فیلمی مصداق آن را فراتر از فیم در همه مکانها و زمانها می توان یافت . به یاد دارم کهدر برنامه شب شیشه ای که پارسال از شبکه پنج (تهران) پخش می شد رضا رشید پور مهمانی داشت به نام دکتر جاسبی . بله همان رئیس دانشگاه آزاد اسلامی . یادم است که رضا رشید پور کار جالبی کرد و موسیقی فیلم پدر خوانده را برای جاسبی پخش کرد که اتفاقا این موسیقی نامزد اسکار هم شده بود . تقریبا همه دانشجویان جاسبی را خوب می شناسند هر چند که ممکن است خیلی از آنها او را از نزدیک زیارت نکرده باشند . کسانی که این فیلم را دیدند معنای این کار رضا رشید پور را به خوبی می فهمند . من دیگر توضیحی نمی دهم و شما را دعوت می کنم تا توضیحات سایت توزیع کننده این مجموعه را ملاحظه بفرمایید :

    فیلم پدرخوانده (The Godfather) شاهكاری است سینمایی از دنیای مافیا با مضمون داستانی-جنایی به كارگردانی « فرانسیس فوردكاپولا » مرد پرآوازه ی سینما و با نقش آفرینی اساطیر بزرگی چون: مارلون براندو و آل پاچینو ، كه در سال 1972 و بر اساس رمان پرخوانده ، نوشته ی «ماریو پوزو (Mario Puzzo)» و با موسیقی متن شنیدنی از نینو روتا .
    این فیلم كه با تحسین زیاد منتقدین و تماشاگران آن مواجه شده همواره در فهرست برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار گرفته است، تا جایی كه در وبسایت IMDB در رده اول بین 250 فیلم برتر سینما جای گرفته و جوایز زیادی را نیز در جشنواره های مختلف سینمایی از آن خود كرده است.
    به دلیل استقبال گسترده از این فیلم ، دو سال پس از نمایشش، قسمت دومی از روی آن با اسم «پدرخوانده: قسمت دوم ( The Godfather: Part II) »
    با بازی: آل پاچینو و اضافه شدن رابرت دنیرو به جمع بازیگران توسط خود كاپولا ساخته شد.( البته او در ابتدا نمی خواست كار را قبول كند و كارگردانی را به «مارتین اسكورسیزی» كه در آن موقع هنوز به شهرت نرسیده بود پیشنهاد كرد ولی با اصرار كمپانی سازنده وگرفتن اختیارات زیادی از آنها این كار را خود انجام داد.)
    پدرخوانده 2 نیز مانند نسخه ی اول طرفداران زیادی دارد، بطوریكه بحث های زیادی بین اینكه كدام فیلم بهتراست صورت گرفته (البته بنظر من قسمت اول بهتر از دومی بود). پدرخوانده 2 در وبسایت IMDB رتبه ی سوم را بدست آورده وعلاوه بر آن رتبه ی دوم نظرسنجی از كارگردانان و مقام چهارم نظرسنجی از منتقدین را كسب كرده است.
    در سال 1990 نیز قسمت سومی از پدرخوانده ساخته شد كه هیچ وقت موفقیتهای دو قسمت اول را نداشت و درحد و اندازه ی آنها نبود.


    کلیه فیلم ها با کیفیت عالی و با فرمت DivX می باشند. ( قابل پخش در كامپیوتر و دستگاه های دی وی دی با قابلیت پخش DivX )
    این مجموعه شامل ۵ فیلم زیر با فرمت DivX بر روی یك دی وی دی می باشد :
    پدرخوانده ۱ با زیرنویس فارسی
    پدرخوانده ۲ با زیرنویس انگلیسی
    پدرخوانده ۳ با زیرنویس انگلیسی
    فیلم 300 با زیرنویس فارسی ( محصول 2007 )
    فیلم The Number 23 از جیم كری زیرنویس فارسی ( محصول 2007 ) بعنوان هدیه به خریداران
    كیفیت : DVD عالی

    فرمت فایل : DivX

    قابل پخش : كامپیوتر و دستگاه های پخش DVD با قابلیت پخش DivX
                                                      

    فروشنده: ایران جوین

    قیمت: 3,800 تومان

    روش خرید: برای خرید پدرخوانده 1 ،2 ،3، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

                                                             

     


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    entry مطالب قبلی