• اعلانات

    • خبرنامه ی سایت

      با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

       
      اضافهحذف

    • ویدیو های آنلاین

    لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

    تبادل بنر با ما

    authorپیام تسلیت دیدبان


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    authorهمشهری و داریوش اقبالی

     روزنامه همشهری یه حرکت جالبی کرده که این روزها جنجالی هر چند کوچک را در سایه اخبار جنگ غزه و ماه محرم ایجاد کرده که اگر در زمان دیگری این اتفاق می افتاد مطمئنا تیتر یک چندین روزنامه می شد. اکثر خوانندگان وبلاگ نام داریوش اقبالی برایتان آشناست . خواننده پاپ و پرطرفداری که این روزها در آن سوی آبها اقدام به تاسیس بنیادی به نام بنیاد آیینه کرده که در حقیقت حرکتی خیرخواهانه جهت ترک دادن معتادان به مواد مخدر است . روزنامه همشهری هم در همین راستا با داریوش یا همان محمود اقبالی مصاحبه کرده . دیروز سایت تابناک به این مصاحبه واکنش نشان داد و آن را به نوعی حرکتی برنامه ریزی شده برای مطرح کردن داریوش در ایران خوانده است . متن این تحلیل را هم در ادامه می آوریم .

    اکنون این پاره ای از این مصاحبه را به معرض دید شما می رسانیم و صفحه کامل روزنامه را برای دریافت شما می گذاریم :

     
     
    آسیب‌ها- بنیامین صدر:
    همه ما بارها و بارها شنیده‌ایم ‏كه برای از بین بردن ‏آسیب‏ها، باید هدف‌های ‏روشنی را در كنار هم ‏دنبال كنیم.

     این ‏در شرایطی ‏است كه در جهان  پیشرفته، آمار را كمتر  انكار ‏می‏كنند و با دردست داشتن ‏آمار دقیق با آسیب‏های ‏‏اجتماعی روبه‏رو ‏می‏شوند؛ چیزی كه در ‏كشور ما كمتر به چشم ‏می‌خورد.

    در این كشاكش سیستم ‏اطلاع‌رسانی و جلب ‏همكاری و اعتماد جامعه، ‏بهترین روش پیشگیری ‏از اعتیاد است. از ‏سوی ‏دیگر روابط انسان‌ها و ‏تاثیر آن بر اعتیاد و ‏همچنین بهداشت خانواده و ‏نقش آن، حتی در دوران ‏قبل از تولد ‏و كودكی ‏بسیار مهم است و از ‏تاثیر آن در بزرگسالی ‏نمی‌توان به آسانی گذشت.‏در این باره با محمود اقبالی ‏مدیر «كانون آینه» كه 7 ‏سال است از این دریچه ‏پیام بهبودی را با ترویج ‏روشی ‏موسوم به 12‌قدم به ‏گوش بیماران اعتیاد در ‏ایران می‌رساند به گفت‌وگو ‏نشستیم. ‏به گفته‏ او، این بنیاد ‏بنا شده تا «تصویرگر ‏انكارها و زبان رنج‌های ‏هموطنانی باشد كه از اعتیاد رنج  می‌برند.» 

    • امروز فعالیت‌های شما ‏بیشتر معطوف به آگاهی ‏رسانی است. آیا امیدوار ‏هستید كه یك روز با ‏كمك افراد توانمند ‏خیّر این ‏فعالیت‌ها كاربردی‌تر دنبال ‏شود؛ همچون ایجاد ‏كلینیك‏های ترك اعتیاد ‏و مددرسانی  به افراد در حال ترك؟‏

    به آن فكر نكرده‏ام. اما ‏شاید به این دلیل بود كه ‏ما، شهرك بهبودی را ‏پیشنهاد دادیم تا به جای ‏این‌كه معتاد را ‏دستگیر ‏كنند، اورا به ‏‏«شهرك‏های بهبودی» ‏بفرستند‌ كه ‌می‌تواند جایی ‏باشد كه حتی كارتن‏خواب‏ها ‏را به آن‏ ‏بفرستند و خود ‏بهبودیافتگان، (كسانی كه ‏سال‌ها است در بهبودی ‏هستند) می‏توانند دست آنها ‏را بگیرند و كمك‏شان ‏‏كنند. بهبودیافتگان در ‏ایران بسیارند. حدود ‏‏۳۰۰ هزار تن با برنامه‏ ‏‏«۱۲قدم» هر روز به رهایی ‏نزدیك‌تر می‌شوند‏‏. تا آنجا ‏كه من می‌دانم این برنامه ‏‏۷۰ سال است كه در جهان ‏رایج شده و ۱۰ سال است ‏كه به ایران آمده ‌و رشد ‏‏بسیار خوبی كرده است. ‏اما چون رشد اعتیاد ‏چشمگیر بوده، در این ‏باره باید یك اقدام اساسی ‏كرد.‏

    • گذشته شما در رابطه با ‏مواد‌مخدر، چقدر به شما ‏در كمك كردن به معتادان ‏یاری می‏دهد؟ آیا این ‏تجربیات ‏انگیزه اصلی ‏شما بود؟‏

    بله، ارتباطی مستقیم دارد با ‏رنجی كه خود من با این ‏بیماری داشتم و دردی كه ‏از این بیماری كشیدم. ‏این درد یك ‏درد ‏مشترك است. عملكرد ‏این‌ بیماری‌ در همه‏ آنانی ‏كه گرفتارش می‏شوند یك ‏نوع است. در نتیجه وقتی ‏كه به ‏‏‌بهبودی رسیدم، ‏وظیفه‏ خودم دانستم كه به ‏همدردان و هموطنانی كه ‏‏‌گرفتار آن ‌هستند، كمك كنم.‏

    تمام پیام‏ من به دوستان، ‏پدران و مادران، هموطنان و ‏مسئولان تصمیم ساز این ‏است كه‌ ما باید از مدارس ‏آغاز كنیم. ‏چرا كه الان ‏نوجوانان ما، در معرض ‏آسیب هستند. باید از ‏دبستان‏ها به بچه‌ها آموزش ‏داد كه مواد‌مخدر چیست ‏و ‏چه اثراتی دارد.‏همچنین در شرایطی كه ‏بیكاری و فقر گسترش ‏یافته، از این ۳۰۰ هزار ‏تنی كه از اعتیاد رها ‏شده‌اند، می‏توان به ‏عنوان ‏الگوهای بهبود یافته ‏دعوت كرد تا با حضور در ‏مدارس‌ داستان زندگی ‏خودشان را برای بچه‌ها ‏بازگو كنند. ‏ما اگر به جای ‏پلیس، یك بهبود یافته ‏را كه آسیب اعتیاد را ‏لمس كرده به مدرسه‌ها ‏بفرستیم، بسیار مؤثر است.‏

    • به‌نظر شما اطرافیان ‏تا چه اندازه می‌توانند در ‏ترك اعتیاد به ما كمك ‏كنند؟

    باید بلد باشند. این را ‏همیشه می‏گویم. به ‏همین دلیل عرض كردم ‏كه معتاد بهبودیافته می‏تواند ‏مؤثر باشد. چون «زبان ‏‏برادر، مرده را برادر، ‏مرده می‏داند». كسی كه ‏خودش زخمی شده، ‏بیشتر می‏تواند كمك كند.‏

    باید بگویم كه همیشه ‏اطرافیان دلسوز، همچون ‏پدر و مادر، زبان كودك ‏خود را نمی‏دانند. به همین ‏خاطر پدر و ‏مادرها باید ‏بیماری اعتیاد را ‏بشناسند. همانطور كه ما به ‏فرزندانمان دوچرخه‏سواری ‏یاد می‏دهیم، همین‏طور ‏باید ‏یاد بگیریم كه ‏چطور با فرزندمان راجع ‏به آسیب‌های اجتماعی ‏صحبت كنیم.‏

    چون آگاهی نداریم، ‏می‏خواهیم خودمان یك ‏طوری مسئله را حل كنیم ‏و ‏پنهان كاری هم می‏كنیم ‏كه «آی كسی نفهمد ‏بچه‏ی ‏من مواد‌مخدر استفاده ‏می‌كند». بهترین راه‏ حل ‏این است كه با زبانی ‏عاشقانه با معتاد برخورد ‏كنیم. به‌نظر ‏من، این ‏بیماری یك بیماری ‏روحی روانی است؛ ‏بیماری انكار و ‏پنهان‏كاری است و ‏اطرافیان هم به این بیماری مبتلا ‏‏می‏شوند. به همین دلیل ‏اطرافیانی كه دلسوز ‏هستند، اگر هشیار باشند ‏باید بروند و یاد بگیرند. ‏‏

    • شاید كمتر كسی بداند كه ‏شما خودتان راهنما و مربی ‏چندین جوان معتاد ‏هستید. در كمك به ترك ‏اعتیادشان، ‏ساعت‏ها پای ‏تلفن با آنها صحبت ‏می‏كنید. می‏توانید ‏توضیحی در این مورد ‏بدهید ؟‏

    صادقانه بگویم، منقلب ‏می‌شوم وقتی صدای ‏هموطنی را می‏شنوم كه ‏زخمی است، از صدایش ‏می‏فهمم كه كجا ‏ایستاده ‏است. دعوتش می‏كنم. من ‏پایگاهی اینترنتی درست ‏كرده‌ام به نام بهبودی و در ‏یك ساعت معین ‏‏بچه‌ها‌ در این اتاق دور هم ‏جمع می‌شوند. ‏
    حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر. ‏كسانی كه به نشست‌های ‏حضوری دسترسی ندارند، ‏می‏آیند راهكارها را یاد ‏می‏گیرند. یا از ‏این ‏طریق یا تلفن و ای‌میل ‏راهنمایی‏شان می‏كنم. با ‏اینها بیشتر به این دلیل ‏در ارتباط هستم كه هم‌درد ‏را حس كنند و ‏هم حس كنند ‏كه یك نفر مثل خودشان، ‏دردشان را می‏فهمد.‏

    همانطور كه وقتی خانه ‏آتش می‏گیرد، دنبال ‏آتش‏نشان می‏گردیم، در ‏این مورد هم باید دنبال ‏كسی باشیم كه بلد ‏است ‏چه‏كار كند. با زور و تشر ‏و تنبیه، این كار درست ‏نمی‌شود. به زبانی عاشقانه ‏‏‌و عملكردی حرفه‏ای ‏نیاز ‏دارد. دعوت من از ‏دوستان همیشه این است ‏كه برای یك كار گروهی ‏نپرسیم «چی گیر من ‏می‏آید؟»، بلكه بپرسیم ‏‏‏«چه مسئله‌ای را می‏توانم ‏حل كنم». این است كه از ‏هموطنانم عشق و وقت ‏می‏خواهم.‏

    • ظاهرا در حال تهیه‏ ‏یك فیلم هستید؟

    در حال ساختن یك‌ كار ‏مستند در رابطه با ‏آسیب‏های اجتماعی هستم. ‏مثلاً فیلمی دارم كه ‏دختران ۱۲ ساله دور هم ‏‏نشسته‏اند و مواد استفاده ‏می‏كنند. وحشتناك است. ‏آدم این صحنه‌ها را ‏كه می‏بیند، از درون فرو ‏می‌ریزد.‏

    یك سری فیلم‏هایی ‏هست كه خیلی حسی ‏است؛ به زبان انگلیسی و ‏با زیرنویس انگلیسی. ‏مدت‏هاست كه این فیلم‏ها ‏‏را دارم. مواد‌مخدر ‏همیشه هست، كاری‏اش هم ‏نمی‌شود كرد. اما عملكرد ‏بیماری را كسی نمی‏داند. ‏فكر می‌كند ‏مواد‌مخدر را ‏كنار بگذارد، بیماری تمام ‏شده. اما آن موقع بیماری ‏تازه چهره نشان می‏دهد. ‏3 درصد این بیماری، ‏‏مواد‌مخدر است و ۹۷درصد ‏آن شاخه‌های دیگری ‏دارد.‏

    این را جامعه باید ‏آموزش ببیند. با گفتن این ‏كه «مواد‌مخدر مصرف ‏نكن، غیرت داشته باش» ‏چیزی درست ‏نمی‌شود. ‏باید آگاهی داد. چهره‌ها و ‏عكس‏ها را باید ببینند. ‏این وظیفه مسئولان هم ‏هست. من معتقدم كه ‏رسانه‌ها نقش ‏مهمی دارند. ‏رسانه‌ها باید آگاهانه ‏اطلاع‏رسانی كنند‏.‏

    • پیام شما برای جوانان و ‏معتادان چیست؟

    تنها پیام صادقانه‏ای كه ‏می‏توانم بگویم، این است ‏كه به این خاطر آمده‏ام و ‏جلوی صف ایستاده‏ام كه ‏بگویم‌ الگویی ‏از كسی ‏هستم كه آسیب این ‏بیماری را دیده ؛ این ‏بیماری همه را یك طور ‏ویران می‌كند. شخصیت، ‏مقام، ثروت، ‏خانواده ‏نمی‏شناسد. این بیماری و ‏در هر رده‏ای از اجتماع ‏حضور دارد.‏

    من همیشه لذت مواد‌مخدر ‏را به یك اتوبان چند ‏بانده كه تو را با خود ‏می‏برد، تشبیه می‌كنم ولی ‏این اتوبان مرتب ‏باریك ‏و باریكتر می‌شود و در ‏انتها هم یك دیوار بتنی ‏بزرگ جلوی صورت ‏توست كه یا با سرعت به ‏آن ‏برخورد می‌كنی یا ‏اینكه ماهرانه به زندگی ‏برمی‌گردی....‏

                                                                  صفحه کامل این مصاحبه

                                                           

    برای ورود به صفحه تحلیل سایت تابناک از این مصاحبه اینجا را کلیک کنید .

    سایت تابناک با آوردن قرینه هایی بسیار بی ربط به عقیده من سعی در تخریب شخصیت این خواننده فارغ از حرکت انسان دوستانه اش دارد به خصوص وقتی می گوید این خواننده به صراحت می گوید من معتاد بوده ام و ... . اینکه داریوش چند سالی است از دام اعتیاد رهایی یافته را همه می دانند و اینکه داریوش بعنوان کسی که اعتیاد را ترک کرده و خود بانی این حرکت شده چه اشکالی دارد ؟چه زشتی از نظر شما برای این حرکت قابل تصور است که ما از آن غافلیم؟ اتفاقا از این جهت که خود دارای تجربه است و سربلند اعتیاد را کنار گذاشته برای معتادان مراجعه کنند بسیار مهم و آموزنده است . متاسفانه گاهی ما با تعصبهای بی جایمان سعی در تخریب افراد به هر نحوی داریم !


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    authorادوارد و والیس ، پیوندتان مبارک!

     این بار قصد داریم پستی متفاوت را برای شما دوستان بگزاریم . مطلبی تاریخی ، عجیب و البته عبرت آموز . این ماجرا عجیب است چرا که وجود عشق در دنیای سیاست امروز تقریبا امری محال و دور از انتظار است . عبرت آموز است برای همه سیاسیون دنیا نه فقط ایران . به راستی چرا فضای سیاست خصوصا در ایران اینقدر تاریک است ؟ چرا هر جوانی بخواهد برود در این رشته فعالیت کند به او می گویند سیاست پدر و مادر ندارد یا وقتی وارد سیاست میشی باید اهل همه چی باشی یا باید احساسات و عشق رو کنار بگذاری و فقط به منافع و قدرت بیاندیشی . آیا واقعا نمی شود جوانی که برای مملکت خود نگران است بی هیچ شیله و پیله ای وارد عرصه سیاست شود . واقعا چه کس یا کسانی فضای سیاست را اینقدر تاریک و لبریز از خفقان کرده اند؟

    بگذریم .... . اما بهانه ما برای این حرفها ماجرای ادوارد هشتم پادشاه عاشق انگلیس است که با اقدام نمادین خود کلاس درسی را برای همه تازه کاران این عرصه گذاشت :

    به طور خلاصه، رسم و سنت خاندان سلطنتی این است که وقتی مردی از اعضای خاندان سلطنتی می‌خواهد ازدواج کند، همسرش باید باکره باشد. به عبارت دیگر، ملکه‌ی آینده‌ی انگلیس نمی‌تواند زنی مطلقه باشد. ادوارد هشتم، که تنها ۳۲۵ روز سلطنت کرد، پادشاهی بود با سابقه‌ی بسیار درخشان که شدیداً محبوب مردم انگلیس و مخصوصاً محرومان و تهی‌دستان بریتانیا بود. ادوارد دلباخته‌ی زنی آمریکایی به نام والیس سیمپسون می‌شود که زنی است که قبلا دوبار ازدواج كرده و طلاق گرفته بود. رابطه‌ی عاشقانه ادوارد و والیس برای خاندان سلطنتی دردسر ساز شد و کار به جایی رسید که پارلمان علناً مخالفت‌اش را ابراز کرد. استنلی بالدوین نخست وزیر وقت انگلیس خطاب به شاه گفته بود (در واقع تهدید کرده بود) که در صورتی که شاه با خانم سیمسپون ازدواج کند، تمامی پارلمان به طور دسته جمعی کناره‌گیری خواهد کرد.

                 

    كاری كه ادوارد هشتم پادشاه وقت انگلستان در یازدهم دسامبر سال 1936 انجام داد شاید در همه تاریخ نظیر نداشته باشد. وی در این روز از سلطنت كنارگیری كرد تا بتواند با زن مورد علاقه اش ازدواج كند و برای این اقدام خود در یك نطق رادیویی از مردم انگلستان پوزش طلبید و از آنان خواست كه از این ازدواج او (ازدواج با زن مطلقه، از عوام الناس خارجی)حمایت كنند، و تاج و تخت را به برادر كوچكش سپرد كه به نام جورج پنجم (پدر الیزابت دوم) پادشاه شد. ادوارد هشتم از آن زمان تا پایان عمر به نام«دوك آو ویندسر» در كنار والیس به ادامه حیات پرداخت. والیس یك بانوی امریكایی از شهر بالتیمور ایالت مریلند بود. والیس هم درگذشته است.

                             

    ادوارد با این کارش هم به پارلمان انگلیس و هم به رسم غلط آنها دهن کجی کرد و همچنان که گفته شد آیینه عبرتی برای آیندگان شد .


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    entry مطالب قبلی