• اعلانات

    • خبرنامه ی سایت

      با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

       
      اضافهحذف

    • ویدیو های آنلاین

    لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

    تبادل بنر با ما

    authorچشمهای که سینما را رنگ زده است

    مقدمه

    گویی اینکه تا کنون مسائل سیاسی و اجتماعی محور بحث در این وبلاگ بوده اما امروز قصد داریم سینما را هم به جمع سیاست و اجتماع پیوند دهیم با امید به اینکه حداقل با وجدانی آسوده   قدم در آینده بگذاریم.

    این روزها به وضوح می توان چهره غبار آلود سینمای ایران را در گوشه گوشه خیابانهای این دیار دید . سخت است به تماشا نشستن باری را که به کج راهه میرود و لحظه به لحظه و نفس به نفس از هدفش دورتر و دورتر می شود . معزلات سینمای ایران انگشت شمار نیست که بخواهم آنها را جملگی در این نوشتار جای دهم . نه ، فقط در صدد نمایان ساختن غباری از لایه های غبار آلود سینمای ایران هستم . تا آنجایی که ممکن است درصددم که رو راست و واضح تر از منابعی که با مصلحت اندیشی ها و نه سیخ سوختن ها و نه کباب سوختنها حرف میزنند، صحبت کنم .

    اتفاق ، شانس یا چشم رنگی!؟

                  

    ای کاش میتوانستم کاری بکنم ، قدمی را بردارم و باری را به راه راست برگردانم . وقتی می شنوم پسر کارگر فلان مدرسه ای را فلان کارگردانی به اصطلاح کشف کرده ، خوشحال می شوم و امیدوار به اینکه هنوز کارگدانانی هستند که به بازی فرد بها می دهند نه چیز دیگر. ولی وقتی متوجه می شوم که رنگ چشمانش آبی بوده ، اشک می ریزم که چه به روز این سینما آمده است که تعبیر کشف استعداد برابر با "چشمان رنگی" شده است ! شد آنکه انتظارش را داشتم که آیا روزی می شود این کارگردانان خوش ذوق ما به سراغ هموطنان شهرستانی ما بروند؟ انهایی که دارای چشمان به مراتب زیباتر از استعدادهای کشف شده سینمای ایران هستند .

    امروز این استعدادهای ناب که روزی جزئی از گروه موسیقی بوده اند یا ابتدا فکر میکردند حضورشان در سینما نوعی سرگرمی است و جدی نیست . آنهایی که دیروز در حرفه های مرتبط با بازیگری خون دل خوردند و تدریس خصوصی کنکور می کردند چه شده است که امروز تحت تاثیر های و هویی یک برنامه تلویزیونی و مخاطبان میلیونی آن را به سخره می گیرند و گاها خود را نشسته بر منبر موعظه و نصیحت می یابند و به اسم دعای تحویل سال این و آنرا نصیحت می کنند ؟! تو که بودی و که هستی که افتخار میکنی به اینکه تعداد مصاحبه هایت انگشت شمار بوده اند ! ای کاش می شناختیم خودمان را و به گذشتمان نظری می افکندیم و با نگاه به آینده در صدد کسب گوهر "جنبه و ظرفیت" بر می آمدیم . این نوشتار نه طعن نامه است نه حسادت نامه و نه چیز دیگر ، بلکه قصه رنجی است که می بریم و این نیست و نخواهد بود که چشم دیدن موفقیت و شادی های کسی را نداشته باشیم . نه ، ما چشمانمان خیره به روزی است که موفقیت سینمای ایران را ببینیم .

    کارگردان در نقش صیاد جیبهای مردم

    از هم زدن این آب گل آلود متنفرم ولی ناگزیرم که بگویم این روزها چشممان به دیدن یک فیلم خوب در سینما خشک شد . این روزها چیزی که مهم نیست احترام برای مخاطب است ، احترامی که باید برای سلیقه او ، وقت او ، هزینه او و انتظار او قایل شویم .

    تا دیروز فیلمهایت را چشم بسته می دیدم اما تو چرا ؟! تو که مدعی ساختن فیلمها و سریالها با کیفیت خوب و هزینه اندک بودی چرا؟ متاسفم که تو ، توی کارگردان هم در چرخه تناسخ بی انتهای سینمای ایران افتاذه ای و به جای اینکه راهی را صاف کنی جاده را خراب تر کردی و فیلم ساختی ... نه ببخشید تیزر تبلیغاتی فلان بازیگر را ساختی ...!

           

    تو فیلمی ساختی که محتوا را فدای تیپ و قیافه فرد کردی و تو زوج تبلیغاتی ساختیو تو خواستی خط شکن باشی و او را بر مسند جایگاهی واقعی بنشانی اما حیف که کم طاقت بودی و از چنگال تیپ و ظاهر در امان نماندی و تو که صد مرتبه بدتر تقلید اشتباهات را کردی و هزاران توی دیگر که طوماری است فزاینده و ناتمام .

    به امید روزی که مردانی از پس "تو"ها برخیزند و بر سردر این " مد بی سرو ته " تابلوی بن بستی بزنند تا بلکه بعضی ها به خودشان بیایند .

    پر فروش شدن فیلمهای "گیشه محور"

    ممکن است از خودت بپرسی که این تویی که سخت در اشتباهی مگر آمار فروش فلان فیلم را ندیدی؟!

    می بینم ولی پیش از آنکه به این نگاه می کنم که چند فیلم درست و درمون اکران می شود و چند نویسنده داریم که نه آنقدر در قید وبند معنا و محتوا هستند که در گرداب نوشته های خود غرق می شوند و همچنین چند نویسنده داریم که فارق از گیشه چیره دستانه قلم را بر روی کاغذ به حرکت در آورند! ای عزیز مردم تشنه فیلم با محتوا و درست پرداخته شده مثل اخراجی ها هستند  اما وقتی امثال " اخراجی ها " و "همیشه پای یک زن در میان است " را از سینما اخراج می کنند و در روز روشن در برابر انظار عمومی گردن می زنند و به جای آن فیلم به اصطلاح سیمرغ گرفته و با محتوایی را قرار می دهند که بعد اتمام فیلم باران فحش و ناسزای تماشاگر روانه سازندگان آن می شود ، تماشاگر همیشه مظلوم مجبور است به تماشای ساخته سازندگان به اصطلاح کارگردان آنها بنشیند و ظالمانه در قید ظاهر بماند ، درصوتی که حق این نیست !

    لایقانی که چوب ندانم کاری دیگران را می خورند!

    این روزها که سینما قبضه چشم رنگی ها شده است ، طبیعی است که برای کنترل ظرفیت سینما باید بازیگران توانمند تاوان نداشتن چشمان رنگی را بخورند . امثال حمید فرخ نژاد که در این جا او را بایکوت می کنند اما در دیار غربت بارها بعنوان بهترین بازیگر شناخته می شود زیاد هستند .

              

    حسرت آن روزها را می خورم که لذت هنرمندی اتظامی ها و هاشم پورها و شکیبایی ها و نصیریان ها را می بردم و شاهد لبخند رضایت بر لبان تماشاگران بودم . اما امروز چی؟! آن موقع نه چشم رنگی بود نه جراحی بینی و نه برنزه کردن و نه صدها ادوات زیبا نمایی دیگر!!

    تو مقصری

              

    مخاطب اصلی من فلان بازیگر و فلان کارگردان نیستند . مخاطب من تویی که مسئول تر از همه هستی و باید کاری کنی و به جای شعار دادن و در خواب خرگوشی بودن و فیلترینگ سایتها و وبلاگها چاره ای بیندیشی. اگر این مردم را دوست داری چاره ای بیندیش..

    ای دوست به حق که قصه سینمای ایران "رنج نامه" ای است بی انتها . به امید روزی می نشینیم که امیدهایمان محقق شوند.  


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    entry مطالب قبلی