• اعلانات

    • خبرنامه ی سایت

      با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

       
      اضافهحذف

    • ویدیو های آنلاین

    لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

    تبادل بنر با ما

    authorتاریخچه کشیده های آب نکشیده در قوه مقننه!

     

            

     امروز برای شما گزارش جالبی رو از تاریخچه سیلی زدن در مجلس ایران انتخاب کردیم که به نظرم جالب اومد . امیدوارم که برای شما هم جالب باشه  :

     داستان سیلی زدن نمایندۀ مجلس اسلامی به گوش نمایندۀ دولت صداقت‌منزلت و عدالت‌مرتبت را هفتۀ گذشته خواندید و تفصیلش را به چندین روایت شنیدید.گلاویز شدن و کتک‌کاری کردن و سیلی زدن و سیلی خوردن در مجالس مقننه، پدیدۀ نوظهوری نیست که ابداع آن را تاریخ به‌نام مجلس هشتم یا دولت نهم ثبت کند. در کشورهای مختلف این نوع درگیری سابقه دارد.

    تفاوتی اگر هست در موضوع منازعات است. این که نمایندۀ دولت خواسته باشد با حقه‌بازی از وکیل مجلس امضا بگیرد و جعل مدرک تحصیلی وزیر کابینه را با نامۀ مجعول نمایندۀ مجلس تکمیل کند البته تازگی دارد و باید بر فهرست نوآوریهای نظام اسلامی افزود.و اما همین عمارتی که صحنۀ زد و خورد اخیر بود، چند سیلی تاریخی را نیز در حافظه دارد. یکی از آنها سیلی زدن احیاءالسلطنه بهرامی به گوش سیّد حسن مدرس است.

    مدرس، رهبری اقلیت را در مجلس پنجم به‌عهده داشت و از مخالفان سرسخت خلع سلطنت قاجاریه و حرکت جمهوریخواهی بود. عبدالله مستوفی در خاطرات خود می‌نویسد «در کولووار مجلس دکتر احیاءالسلطنه بهرامی که از طرفداران جدی سردار سپه بود به مدرس نزدیک شده کشیده‌ای به گوش سید بزرگوار زد که خود را نزد سردار سپه عزیزتر کرده باشد ولی همین کشیده سبب شد که عده‌ای از وکلای بیطرف که متمایل به دستۀ جمهوریخواه شده بودند از آنها برگشته به سید مدرس گرویدند. فراکسیون او قوی‌تر شد و در خارج مجلس هم این رفتار موجب نارضامندی اکثر مردم گردید و آنها که تا آن روز نسبت به قضایا سکوت اختیار کرده بودند همگی به زبان آمده ضدیت با جمهوری را آغاز کردند

    شرح واقعه به‌روایت مخبرالسلطنه هدایت:

    مرامی که محل توجه دسته‌ای در مرکز ولایات است و مورد بحث، «جمهوری»، می‌بایست بالاخره به مجلس بیاید. سعی مدرس این است که اکثریت با مخالفین جمهوری باشد. از گذشتن اعتبارنامه‌های موافقین جلوگیری می‌کند. بر سر گذشتن اعتبارنامۀ وکلای ولایات که با نظر رئیس‌الوزرا (سردار سپه) انتخاب شده‌اند کشمکش سخت و مجادله جاری است، طرفین عصبانی. در تنفس بین مدرّس و بهرامی باز مشاجره اتفاق افتاد. کار به مشت رسید. بهرامی احیاءالسلطنه سیلی‌ای به گوش مدرس خوابانید. در شهر هیجانی پدید آمد و تنفر از مخالفین مدرس حاصل شد. از این سیلی ولایت پر صدا شد ـ دکاکین بسته و غوغا بپا شد.

    یک بار هم در زیر سقف همین تالار، یک تماشاچی به گوش رئیس دولت سیلی زد.ذکاءالملک (محمدعلی فروغی) در پنجم بهمن ماه 1320 پیمان سه‌جانبه بین ایران و انگلستان و شوروی را به مجلس برد. به‌موجب این پیمان، دولتین انگلیس و روس متعهد می‌شدند در برابر همکاری ایران با متفقین در زمان جنگ، استقلال و تمامیت ارضی ایران را تضمین کنند و حد اکثر تا شش ماه پس از خاتمۀ جنگ نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرند.
    علیه این پیمان، از سوی ناسیونالیست‌های ایرانی که طرفدار محورآلمان و متحدانش بودند تبلیغات زیادی صورت گرفت. هنگامی که فروغی در مجلس شورای ملی از لایحه دفاع می‌کرد حاجی محمدعلی عینکچی، یکی از بازاریان خشمگین از میان تماشاچیان خود را به تریبون رساند و به گوش نخست‌وزیر سیلی زد.مجلس متشنج شد. مأموران انتظامی ضارب را گرفتند. رئیس مجلس تنفس اعلام کرد و پس از تشکیل مجدد جلسه، فروغی پشت تریبون رفت و سخن خود را در دفاع از لایحه، با این عبارت پی گرفت: «جملۀ معترضه‌ای کلام مرا قطع کرد که جای تأسف است ولی جای تعجب نیست!
    و اما چنین وقایعی در مجلس سنا غیر عادی بود. با این حال یک بار اتفاق افتاد که سناتوری به گوش سناتور دیگر سیلی نواخت.شرح واقعه را از احمد احرار (خبرنگار پارلمانی روزنامۀ اطلاعات در زمان وقوع) بشنوید:

    به‌انتظار تشکیل جلسۀ علنی در تالار سنا نشسته بودیم که خبر رسید در سرسرای مجلس، بین سناتور دشتی و سناتور دیوان‌بیگی بگو مگو درگرفته و دشتی به صورت دیوان‌بیگی سیلی زده است. دشتی و دیوان‌بیگی هر دو از رجال معمّر و مجرّب بودند. رضاعلی دیوان‌بیگی زندگی سیاسی را از سفر مهاجرت در جنگ اول جهانی آغاز کرد و در کرمانشاه منشی نظام‌السلطنه رئیس دولت موقت و بعدها، در زمان رضاشاه استاندار گیلان و مازندران بود. علی دشتی نیز در سالهای قبل از کودتای 1299 با «شفق سرخ» به عالم مطبوعات و از آنجا به دنیای سیاست قدم گذاشت، وکیل و وزیر و سفیر و بالاخره سناتور شد. به‌خاطر ندارم که چه موضوع داغی آن روزها مطرح بود که همان باعث مشاجره بین دشتی و دیوان‌بیگی شده بود. هرچه بود این سیلی خبرش را داغتر کرد.

    به‌سرعت از مجلس سنا به روزنامه رفتم و به نوشتن خبر پرداختم. سناتور عباس مسعودی مدیر روزنامه هم در همین احوال از سنا بازگشت و مرا به دفتر خود فراخواند تا گزارشی را که نوشته بودم قبل از فرستادن به چاپخانه ببیند و اگر حک و اصلاحی لازم داشت تذکر دهد.
    تیتری که من انتخاب کرده بودم این بود: «دشتی به صورت دیوان‌بیگی سیلی زد».مرحوم مسعودی برای حفظ حرمت مجلس شیوخ میل داشت تیتر ملایمتری بزنیم. من می‌گفتم سه عنصر تشکیل‌دهندۀ خبر عبارتند از دشتی و دیوان‌بیگی و سیلی زدن. چه تیتر دیگری می‌توان زد که این سه عنصر در آن نباشد؟ در این گفت و گو بودیم که منصور تاراجی وارد اتاق شد. طبق عادت شتابزده به‌نظر می‌رسید و آمده بود مطلبی را از مدیر روزنامه سؤال کند. سناتور مسعودی گفت با فلانی بحث داشتیم که این تیتر را چگونه می‌توان تعدیل کرد. شما چه عقیده دارید؟

    تاراجی نگاهی به تیتر کرد و با قلمی که در دست داشت کلمه‌ای بر آن افزود و شد: «ناگهان دشتی بر بناگوش دیوان‌بیگی سیلی زد»!مرحوم مسعودی نگاهی به او کرد و گفت «خیلی متشکر! حالا مطلب خودتان را بفرمائید»

    نویسنده : خیراندیش

     


    authorنوشته:سجاد ضیایی dateنظرات []comment

    entry مطالب قبلی